روزگاری میآید که آخرالزمانش خوانند.
آنموقعها را زنانی است؛
از دین خدا خارجشده.
در فتنهها داخلشده.
خود را میآرایند.
به شهوتها مایلاند.
حرام خدا را حلال میشمرند.*
...
همین کافی است،
تا یقین کنم
نهتنها مکانها
که زمانها هم
در اختیار شمایند.
* ترجمهی آزاد حدیث "یظهر فی آخر الزمان و اقتراب الساعة و هو شرّ الازمنة نسوة کاشفات عاریات متبرّجات، من الدین خارجات، فی الفتن داخلات، مائلات الی الشهوات، مسرعات الی اللذات، مستحلات المحرمات، فی جهنّم خالدات".
نویسنده » خطخطی » ساعت 11:14 عصر روز پنج شنبه 14 اردیبهشت 91
هدیهتان خیلی زیبا و دوستداشتنی است.
مایهی افتخارم است.
تا وقتی دارمـش، به خودم میبالم.
چادرم؛
از طرف شماست.
نویسنده » خطخطی » ساعت 10:13 عصر روز سه شنبه 5 اردیبهشت 91
وای به حال لبترکخوردهای که آب به لبانش نرسید.
وای به حال گلی که در حسرت آب، پژمرد.
بانو، از شما فقط میتوانـم داستان "بابا آب داد" را بگویم.
چه داستان غمانگیزی؛
بابا، آب داد و ما نچشیدیم.
بابا، آب داد و ما پژمردیـــم.
نویسنده » خطخطی » ساعت 11:46 عصر روز پنج شنبه 31 فروردین 91
من و علی دو بابای این امتایم.*
مؤمن مخلص، مثل آب است.**
مخلصتر از حضرت زهرا علیهاسلام، کـه؟
چه راست گفت؛
بابا
آب
داد.
* أنا و علی أبوا هذه الامة؛ عیون أخبار الرضا علیهالسلام، جلد دوم، صفحهی هشتـادوششم.
** مثل المؤمن المخلص کمثل الماء؛ مصباح الشریعه، صفحهی صدوبیستونهـم.
نویسنده » خطخطی » ساعت 11:30 عصر روز پنج شنبه 31 فروردین 91
اینقدر شمسی و قمری کردیم؛
چه سود؟
که سالها آمدند و رفتند،
ولی
شمس نیامد.
نویسنده » خطخطی » ساعت 12:37 صبح روز سه شنبه 1 فروردین 91
بر ما خُرده نگیر.
بهار ندیدهایم
که با دیدن سرسبزی طبیعت
اینقدر لطیف میشویم!
نویسنده » خطخطی » ساعت 11:0 عصر روز دوشنبه 29 اسفند 90
زمستان زمین
خورشید تو را میخواهد.
کی شود بهار برسد...
نویسنده » خطخطی » ساعت 2:59 عصر روز پنج شنبه 25 اسفند 90
کودکی که هرگز، روی بابا را ندیده،
و جز شنیدهها، نشانی از او ندارد،
دل میسپارد به عشق او
که شبیهتر است به بابا.
که وقتی میبیندش، یاد بابا بیفتد.
و تا همیشه تلاشش این است که به بابا برسد.
و روزی در آغوش پرعطوفت او قرار بگیرد.
کاش زود بزرگ شویم...
نویسنده » خطخطی » ساعت 1:36 صبح روز سه شنبه 11 بهمن 90
باید هم
فولادی باشد
آن پنجره
که داغها به خود میبیند
و سوزها میشنود.
باید که تاب بیاورد...
نویسنده » خطخطی » ساعت 11:59 عصر روز دوشنبه 26 دی 90
انگار
این روزها، دنیا وارونه شده.
و من از زمینی دیگر آمدهام.
و کار خلافی انجام دادهام.
بس که غریبانه دیده میشوم!
جز خودم را نباید ملامت کنم.
جزای سکوتهام را میدهم!
نویسنده » خطخطی » ساعت 11:7 صبح روز جمعه 16 دی 90